تبلیغات
پیامهای قرآنی

پیامهای قرآنی

راه سومی نیز برای اصلاح اخلاق در قرآن مجید دیده می شود که در هیچ یک از کتابهای آسمانی و تعلیمات انبیا که به دست ما رسیده وجود ندارد، و نیز در هیچ یک از آثار فکری حکمای الهی دیده نمی شود، و آن چنین است که انسان را از نظر روحی و علمی طوری تربیت کنند و چنان علوم و معارفی در وجود او بپرورانند که با وجود آن جایی برای رذایل اخلاقی باقی نماند، و به عبارت دیگر ریشه رذایل اخلاقی سوزانده شود، نه این که درصدد معالجه و مبارزه با آن برآیند;

 مثلا انسانی که ریا می کند و کاری برای غیر خدا انجام می دهد یکی از دو علت بیشتر ندارد: یا می خواهد از این راه کسب وجهه و عزتی در نظر طرف بکند و یا از قدرت او می هراسد، چنین کسی وقتی متوجه شود که قرآن کریم می گوید:

«ان العزة لله جمیعا» (14)

و نیز می گوید:

«ان القوة لله جمیعا» (15)

و راستی به این دو حقیقت ایمان راسخ داشته باشد، بداند عزت و قدرت فقط مال خداست، چنین کسی جایی برای ریا و ظاهرسازی برایش باقی نمی ماند، نه به کسی امید دارد و نه از کسی می ترسد. خلاصه این که این دو حقیقت وقتی به طور یقین در دل انسان جای بگیرد تمام این گونه رذایل اخلاقی را از دل می شوید و به جای آن، صفات کریمه را مانند ترس از خدا، عزت نفس، مناعت طبع، استغنا و کبریا و هیبت الهی، قرار می دهد.

باز ملاحظه می کنیم که خداوند کرارا در آیات قرآن مجید فرموده: «مالکیت مال خداست » و «مالکیت هر چه در آسمانها و زمین است از آن خداست » و «آنچه در آسمانها و زمین است مال اوست » شرح مفاد این گونه آیات را مکرر بیان نمودیم، البته کسی که به حقیقت این مالکیت واقف باشد و بداند هیچ یک از موجودات استقلالی از خود ندارند و در هیچ قسمت، از ذات مقدس او مستغنی نیستند، و خداوند مالک حقیقی ذات هر چیز و آنچه مربوط به ذات اوست می باشد.

به این حقیقت، ایمان قطعی داشته باشد در نظر چنین کسی تمام موجودات، هم از نظر ذات و هم از نظر صفات و افعال، از درجه استقلال می افتند، واضح است چنین کسی ممکن نیست غیر خدا را طالب باشد و خضوع یا خوف و رجایی نسبت به دیگری پیدا کند، یا از غیر خدا لذت ببرد یا بر غیر او تکیه کند یا کار خود را به دیگری واگذارد، او جز حق نمی خواهد و جز خدا نمی جوید، خدایی که ذات مقدسش باقی و همه چیز فانی می شوند او از «باطل » یعنی آنچه غیر خداست و در مقابل ذات حق ارزشی ندارد، گریزان است.

خلاصه، آیاتی که این روش تربیت اخلاقی را تعقیب می کنند در قرآن کریم فراوان است و از جمله آنها آیات زیر است:

«الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی; (16) هیچ معبودی جز خدا نیست، او راست هر نامی که نیکوتر است »

و

«ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شی ء; (17) این است خداوند، پروردگار شما; هیچ معبودی جز او نیست، آفریدگار هر چیزی است »

و

«الذی احسن کل شی ء خلقه; (18) خدایی که هر موجودی را که آفرید نیکو گردانید»

«و عنت الوجوه للحی القیوم; (19) تمام صورتها در برابر خداوند حی قیوم خاضع می شوند»

و

«کل له قانتون; (20) همگی در برابر او خاضعند»

و

«قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه; (21) پروردگار تو فرمان داده که جز او را نپرستید»

و

«اولم یکف بربک انه علی کل شی ء شهید; (22) آیا همین قدر کافی نیست که پروردگار تو بر همه چیز گواه (و از همه چیز باخبر) است؟»

و

«الا انه بکل شی ء محیط; (23) بدانید او به هر چیزی احاطه دارد»

و

«و ان الی ربک المنتهی; (24) انتها و (بازگشت) همه به سوی پروردگار توست »،

«و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون... .»

این آیات و مانند آنها مشتمل بر یک سلسله معارف و تعلیمات مخصوص الهی است که دارای نتایج اخلاقی خاصی است که باهت به هیچ یک از تعلیمات انبیا و حکمای اخلاقی ندارد، زیرا همان طور که دانستیم روش انبیا مبتنی بر عقاید معمولی دینی و ایمان به ثواب و جزا در مقابل تکالیف است، و روش حکمای اخلاقی متکی به آثار اجتماعی صفات و خوب و بد آنها از نظر نوع مردم است، ولی این روش سوم براساس توحید خالص و کاملی که از مختصات اسلام است قرار دارد!

با این حال چقدر جای تعجب است که بشنویم یکی از مستشرقین غرب در تاریخ تمدن خود می نویسد: «آنچه قابل بحث است این است که ما درباره شؤون تمدنی که اسلام در میان پیروان خود گسترده و مزایا و خصایصی که در میان آنها به جا گذارده و آن تمدن مترقی که به وجود آورده است به بحث پردازیم، ولی از نظر معارف دینی، اسلام چیزی بر مواد اخلاقی سایر ادیان الهی نیفزوده است.»!

از بیانات گذشته سستی و اشتباه و بطلان این نظریه به خوبی روشن شد، زیرا نتیجه همواره تابع مقدمات است و آثار خارجیی که از طرز تربیت خاصی گرفته می شود مولود و معرف علوم و معارفی است که شاگردان آن مکتب تربیتی از استاد خود آموخته اند،

 تفاوت این سه مکتب تربیتی; یعنی حکما، شرایع گذشته و اسلام تفاوت مرحله پایین، متوسط و عالی است و فاصله زیادی میان آنها وجود دارد: مکتب اول دعوت به حق اجتماعی می کند، در حالی که مکتب دوم به حق واقعی و کمال حقیقی که موجب سعادت اخروی است، دعوت می نماید، ولی مکتب سوم دعوتش به حق مطلق یعنی خداست و اساس تربیت خود را بر پایه توحید خالص قرار می دهد، نتیجه آن هم عبودیت و بندگی خالص است... «ببین تفاوت ره ز کجا تا به کجاست »؟!

از این مکتب شاگردان فراوانی به اجتماع انسانیت تحویل داده شده و علمای ربانی و صلحا و اولیای خدا، از مرد و زن، در آن ربیت یافته اند و برای معرفی و شرافت آیین مقدس اسلام همین مطلب کافی است.

علاوه بر همه اینها اساس این مکتب بر پایه محبت و عشق به خدا و مقدم داشتن خواست و اراده او بر خواست بنده است، و همین موجب می شود که از نظر نتیجه، تفاوت زیادی با دو مکتب دیگر داشته باشد، زیرا محبت و عشق، انسان را به اموری وا می دارد که عقل اجتماعی - که پایه اخلاق اجتماعی است - آن را تصویب نمی کند و فهم معمولی - که اساس تکالیف عمومی دینی است - آن را نمی پسندد. خلاصه این که محبت و عشق احکام مخصوصی دارد و عقل احکام دیگری. (25)


14) یونس(10) 65.

15) بقره(2) 165.

16) طه (20) آیه 8.

17) انعام(6) آیه 102.

18) سجده (32) آیه 7.

19) طه(20) آیه 111.

20) بقره(2) آیه 116.

21) اسراء(17) آیه 23.

22) فصلت (41) آیه 53.

23) همان، آیه 54.

24) نجم (53) آیه 42.

25) اقتباس از تفسیر المیزان (جزو دوم، ذیل آیه های 153 - 157 سوره بقره).


[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 12:15 ق.ظ ] [ حمید مظاهری راد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

حمیدمظاهری راد فعالترین وبلاگ نویس تبریزی با یکصد وب سایت در زمینه های مدیریتی سیاسی ادبی فرهنگی هنری ورزشی علمی اجتماعی تاریخی عرفانی گردشگری و...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان