تبلیغات
پیامهای قرآنی

پیامهای قرآنی

دانش و بینش, دو مشخصه عمده حیات انسانى و وجه تمایز آن با سایر نمودهاى حیات در پهنه گیتى هستند. با این حال، اگر این دو عنصر ارجمند به ساحت عمل راه نیابند و بر اخلاق و منش و رفتار انسانى اثرنگذارند. حرمت و كرامت انسانى شكل نخواهد گرفت و آدمى چون ظرفى گلین خواهد بود كه در آن جواهراتى چند نهاده اند, بى آن كه ظرف كمترین ارزش افزوده یافته باشد.


انسان, آن گاه انسان است و به كرامت انسانى دست مى یابد كه خاك وجودش با زلال دانش و بینش در هم آمیزد و صنعى نوین در قالب اخلاق و منش متعالى از آن تولّد یابد. بنابراین اخلاق, عصاره همه ارزش هاى ذاتى و اكتسابى انسان و چكیده تعالیم آسمانى پیامبران است.
دانش در این میدان با همه ارجمندى كه دارد تنها یك ابزار و ضرورت است. و بینش و ایمان, یك گذرگاه است. و اخلاق و عمل, مقصد و نتیجه نهایى آن.
از این رو قرآن هر چند ایمان و علم را مایه ارزش شمرده است, اما نگاه نهایى و ارزشى انسان را به ساحت عمل مربوط دانسته است:
(یرفع الله الذین آمنوا منكم و الذین اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبیر)
مجادله/11
خداوند اهل ایمان و برخورداران از دانش را از میان شما انسان ها براساس درجات و مراتب, رفعت مى بخشد و خداوند به آنچه انجام مى دهید, بس آگاه است.

از این آیه و 182 آیه دیگر قرآن استفاده مى شود كه علم و ایمان, دانش و بینش به منزله دو عدد هستند كه در یكدیگر ضرب مى شوند و حاصل ضرب آنها اخلاق وعمل است. پس رابطه متقابلى میان حاصل ضرب و اعداد در هم ضرب شده وجود دارد. چنان كه همین رابطه میان عمل اخلاقى ـ درمقابل هر عمل سهوى و عمل جبرى ـ و ایمان و عمل آدمى مشهود است:

(ثم جعلناكم خلائف فى الارض من بعدهم لننظر كیف تعملون) یونس/14
پس شما را جانشین نسل هاى پیشین در روى زمین قراردادیم تا بنگریم كه چگونه عمل مى كنید.

نام امام خمینى, امروز براى بسیارى از انسان ها آشناست و هر كدام او را از زاویه نگاه و آگاهى و دلبستگى هاى خود مى شناسند. اهل سیاست و حكومت و مدیریت او را به عنوان یك رجل سیاسى, و اهل فقه و فلسفه و عرفان او را به عنوان یك فقیه, فیلسوف و معلم عرفان نظرى مى شناسند, و كاوشگران علوم تربیتى و رهروان عرفان عملى و شیفتگان اخلاق و منش انسانى او را به عنوان انسانى نمونه و خودساخته و ذوب شده در اخلاق الهى معرفى مى كنند. و او به راستى این همه بود و از این جامعیت بهره داشت, اما آنچه به او جذابیت و محبوبیت بخشیده بود و او را تا اوج یك قهرمان در قلب یك ملت بالابرده بود, اخلاق و منش متعالى او بود. چنان كه انبیا چنین بودند و خداوند در توصیف پیامبر خاتم او را به اخلاق, بردبارى و دلسوزى و كرامتش ستوده است: (و انّك لعلى خلق عظیم) قلم/4

همانا تو از اخلاق و منشى بس عظیم برخوردارى.

(و لوكنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولك) آل عمران/159
و به راستى اگر تو خشن و سخت دل بودى, از پیرامون تو پراكنده مى شدند.
بدیهى است كه نرم دلى و مهربانى یكى از خصلت هاى نیك و ارجمند انسانى است, ولى جاى تأمل دارد كه چرا خداوند از میان همه كرامت هاى پیامبر اكرم, این صفت را به عنوان صفت جذابیت آفرین یادكرده است؟
شاید بتوان در پاسخ گفت كه محبت به انسان ها, عشق به آنها, صبورى در برابر آنها و تحمل خشونت و ناسپاسى آنان, تنها براى كسى حاصل مى شود كه در سایر زمینه ها نیز ساخته شده و متعادل و متعالى باشد, چرا كه هر خصلت نكوهیده مى تواند سرانجام به سنگدلى و تجاوز و نابردبارى بینجامد.
به هر حال امام خمینى(ره) به عنوان یكى از وارثان خط انبیا و اولیاى الهى, چهره اى است كه باید بخش عظیمى از موفقیت هاى او را در شخصیت عملى و اخلاق او جست وجو كرد. البته به این نكته اشاره شد كه عمل و اخلاق شایسته, در سطوح عالى و در گستره مسائل انبوه اجتماعى, حاصل ضرب علم و ایمان است; هر چند در سطوح آغازین ریشه در فطرت و سرشت انسان دارد.

این است كه امام خود نیز به آثار علمى ـ اخلاقى خود عنایت بیشترى داشت تا سایر آثار علمى خویش, و در وصیت خود سفارش كرده است كه از ضایع شدن آثار خطى ایشان جلوگیرى شود, به ویژه كتاب هاى اخلاقى كه به رشته تحریر درآمده است.1

آثار اخلاقى امام به دو بخش آثار نظرى و آثار عملى قابل تقسیم است. آثار نظرى امام, مطالبى است كه ایشان با عنوان مباحث عرفانى یا نكته ها و توجیه هاى اخلاقى در كتاب ها و سخنان خود بیان داشته است, و آثار عملى ایشان, منش ها و روش هایى است كه در زندگى اجتماعى و سیاسى به كار بسته و ما از آنها برداشت اخلاقى داریم.

حجم هر كدام از این دو مقوله به حدى است كه پرداختن به هر یك, نویسنده این مقاله را از پرداختن به دیگرى باز مى دارد. از این رو ما تنها به مقوله نخست, آن هم نه با ادعاى استقصا, خواهیم پرداخت.


مسلك هاى اخلاقى

نگاه تحلیلى به مقوله اخلاق, نشان مى دهد كه اگر چه مفهوم اجمالى كه از این واژه به ذهن مى آید, مشترك و نزدیك به هم است, اما در بسیارى از مباحث نظرى آن, مانند ریشه هاى فطرى یا اعتبارى اخلاق, اطلاق یا نسبیت اخلاق, مسلك ها و روش هاى اخلاقى و… اختلاف نظر وجود دارد.
از آن میان, ما به منظور شناخت مسلك اخلاقى امام, ناگزیر هستیم نگاهى هر چند اجمالى به مسلك هاى اخلاقى داشته باشیم.

1. اخلاق زیستى و همسازى اجتماعى

ساده ترین و بسیط ترین نگاه به مقوله اخلاق, نگاه زیستى و همسازى اجتماعى به آن است, با این توضیح كه انسان در جامعه متولد مى شود و ناگزیر است كه در میان جامعه به نیازهاى خود پاسخ گوید, اما نیازها و منافع انسان ها با یكدیگر ناسازى دارد. آرمان ها و خواسته هاى انسان گسترده است ومنابع تأمین آن محدود.

با این شرایط اگر انسان بخواهد بى هیچ ضابطه و قانونى عمل كند و رفتارى را ازخود بروز دهد, به زودى با واكنش هاى شدید مواجه شده منافع خود را از دست مى دهد و آرامش و رفاه و برخوردارى او به اضطراب و محرومیت و سختى تبدیل مى شود. بنابراین انسان براى دستیابى به لذت زندگى و برخوردارى از رفاه و آسایش, ناگزیر باید رفتار اجتماعى خود را به گونه اى سامان دهد كه تأمین كننده لذت و رفاه او باشد و این سامان دهى و ضوابط و روش هاى آن (اخلاق) نامیده مى شود.
در این نگاه, خصلت هایى چون خوش رویى, نرم خویى, خوش زبانى, آرامش, خوش بینى, امیدوارى و… از خصلت هاى مثبت به شمار مى آیند, اما با سایر نگاه ها و مسلك ها كه یاد خواهیم كرد تفاوت هایى دارند:
الف. اخلاق زیستى و معاشرتى, تنها به تنظیم ظاهرى روابط اجتماعى انسان ها نظر دارد و به چیزى با عنوان (نیت) و (باور) نمى اندیشد.
ب. در اخلاق زیستى, انگیزه اصلى از توجه به اخلاق و رعایت آن, منافع فردى و دنیوى است و فراتر از منافع فردى و دنیوى افقى دیده نمى شود.
ج. پشتوانه اخلاق زیستى, احساس هاى عاطفى, مصلحت هاى شخصى, عادت ها و رسوم ملى است.

د. در این نگرش, اخلاق, امرى اعتبارى و صورى است و در شرایط گوناگون تعریف ها و نمودهاى متفاوت و گاه متضاد دارد. چرا كه براى تنظیم روابط اجتماعى, باید سنت ها و نگاه هاى جمعى ملاك قرار گیرد, و این سنت ها مى تواند در جامعه هاى گوناگون, ناهمگون و ناهمسو باشد.


2. اخلاق عقلى و فلسفى

در این نگرش, عقل محور اصلى تشخیص خیر وكمال است و آنچه را عقل خیر و كمال تشخیص دهد, باید مورد عمل قرار گیرد. در مسلك فلسفى و عقلى, علت ناهنجارى هاى اخلاقى, جهالت و كم خردى است و براى مبارزه با فساد اخلاقى, باید به رشد دانش و تعقل همت گمارد. فیلسوفان معتقدند كه:
(چون نیكوكارى بسته به تشخیص نیك و بد, یعنى دانایى است, بالأخره فضیلت به طور مطلق جز دانش و حكمت چیزى نیست, اما این دانش چون در مورد ترس و بى باكى, یعنى علم به این كه از چه باید ترسید و از چه نباید ترسید ملحوظ شود, (شجاعت) است, و چون در رعایت مقتضیات نفسانى به كار رود (عفت) خوانده مى شود, وهرگاه علم به قواعدى كه حاكم بر روابط مردم بر یكدیگر مى باشد منظور گردد (عدالت) است, و اگر وظایف انسان نسبت به خالق در نظر گرفته شود, دیندارى و خداپرستى است. و این فضایل پنجگانه یعنى حكمت, شجاعت, عفت, عدالت و خداپرستى, اصول اول اخلاق سقراطى بوده است.)2


3. اخلاق عرفانى و سیر و سلوكى

این مسلك با پیراستن دل از آلودگى ها و آراستن آن به زیور (محاسن اخلاق) از راه ریاضت و مجاهدت مى كوشد تا حقیقت را در آن متجلى گرداند. دراین مسلك, حركت قلبى و عملى مورد نیاز است نه حركت فلسفى و عقلى. در نگاه عرفان, انسان با تزكیه نفس, راه تعالى مى پوید و از معبر قلب به قرب الهى مى رسد و دردخداجویى و عشق به كمال مطلق را تازیانه سلوك مى شناسد.

مسلك عرفانى خط سیر حركت را در دو قوس نزول و صعود مى بیند كه در قوس نزول, انسان از بیرون سیر مى كند, و در قوس صعود ـ كه شامل حركت اخلاقى است ـ شوقى از درون مى جوشد كه به معرفت افاضى و علم لدّنى چشم دوخته است و علوم رسمى را در جهت رسیدن به مقام قرب الهى كارساز نمى داند. عارفان به رسیدن فرا مى خوانند و فیلسوفان به دانستن دعوت مى كنند.


شیوه اخلاقى امام

امام از آن جهت كه فیلسوفى عارف است درهر دو میدان, دستى قوى داشته است. به هر حال اخلاق عرفانى را, هم دریافته وهم مورد توجه قرار داده است, بااین تفاوت كه اگر عارفان در مباحث عرفانى به مخاطبان اصطلاح شناس و داراى سطح خاصى از سیر و سلوك توجه داشته اند و همواره در قالب عبارات و تعابیر و اصطلاحات فنى سخن گفته اند و راه نموده اند, امام, هم در آن سطح حركت كرده و هم اخلاقى عرفانى ـ اجتماعى به مخاطبان عام ارائه داشته است. و این همان ویژگى است كه مسلك اخلاقى امام را بیش از سایر مسلك ها به روش قرآنى نزدیك كرده است. چرا كه قرآن (هدیً للناس) است و پیامبر اكرم(ص) به عنوان حامل هدایت قرآنى و تزكیه ربانى, فرستاده شده به سوى توده هاى مردم است: (وما ارسلناك الاّ كافّة للناس بشیراً ونذیراً) (سبأ/28)
البته این معنى با بهره مندى ویژه خاصان و نخبگان طریق سلوك و معرفت, منافات ندارد, چرا كه: (انما یتذكّر اولوا الالباب) و (انمّا یخشى اللّهَ من عباده العلماءُ)

مطالعه و تأمل در آثار و رفتار امام, نشان مى دهد كه وى بیش از آن كه از مسلك هاى فلسفى و عرفانى خاصى متأثر باشد, روحش از آبشخور رهنمودهاى قرآن و عترت سیراب شده است و بهترین دلیل آن, جامعیت, فراگیرى و تعادل رفتارى اوست; جامعیت و تعادلى كه در روش هاى ابداعى بشر شاهد آن نیستیم.

امام, بر روش عرفانى سیر و سلوك و تزكیه و اخلاق صحّه گذاشته و با این حال جریان هاى ساختگى ریاضت هاى صوفى گرانه و باطنى گرى را نفى كرده است. امام طریقت را جز از راه شریعت و متعامل با آن نمى شناسد و كسانى را كه نام (اهل الله) بر خویش نهاده و از ظاهر و باطن شریعت بى خبرند, مشتى قلندر وخودبین دانسته است.3

این است كه وقتى به تجزیه و تحلیل و نقد كتاب هاى اخلاق مى پردازد, از افراط و تفریط هایى كه جامعیت نگاه قرآن و عترت را وانهاده اند, انتقاد مى كند و مى نویسد:

(حتى علماء اخلاق هم كه تدوین این كتب كردند, یا به طریق علمى ـ فلسفى بحث و تفتیش كردند, مثل كتاب شریف (طهارة الاعراق) محقق بزرگ ابن مسكویه, و كتاب شریف (اخلاق ناصرى) تألیف حكیم متأله و فیلسوف متبحّر افضل المتأخرین نصیرالملة و الدین(قدس الله نفسه الزكیة), و بسیارى از قسمت هاى كتاب (احیاء العلوم) غزالى. و این نحو تألیف علمى را در تصفیه اخلاق و تهذیب باطن تأثیر بسزا نیست, اگر نگوییم اصلاً و رأساً نیست. و یا از قبیل تاریخ اخلاق است كه صرف وقت در آن, انسان را از مقصد اصلى بازمى دارد.

كتاب احیاء العلوم كه تمام فضلا او را به مدح و ثنا یاد كرده ومى كنند و او را بدء و ختم علم اخلاق مى پندارند, به نظر نویسنده در اخلاق و قلع ماده فساد و تهذیب باطن كمك نمى كند, بلكه اكثر ابحاث اختراعیه و زیادى شعب علمیه و غیرعلمیه آن و نقل هاى بى فایده راست و دروغ آن, انسان را ازمقصد اصلى باز مى دارد و از تهذیب و تطهیر اخلاق عقب مى اندازد.)4
پایه هاى سلوك اخلاقى و عرفانى امام

روش عرفانى و سلوك اخلاقى امام, داراى اصول بنیادین و پایه هاى چندى است كه مهم ترین آنها موارد زیر است:

1.     پایبندى به شریعت

چنان كه گفته شد, انسان با توجه به محدودیت هاى خاص ذهنى و عملى خود, بیشتر, نگاه جامع به مسائل را فرو مى نهد و در میدان باور و عمل گرفتار افراط و تفریط مى شود. از این رو در زمینه تزكیه معنوى و اخلاقى نیز گروهى كاملاً ظاهرگرا و عده اى به شدت باطن گرا شده اند. در حالى كه آئین متعالى براى امت وسط, اعتدال در تمسّك به ظاهر و اهتمام به باطن است, به طورى كه هیچ كدام آسیب نبیند و حق هر یك ادا شود. امام در این زمینه مى نویسد:

(و بدان كه هیچ راهى در معارف الهیه پیموده نمى شود مگر آن كه ابتدا كند انسان از ظاهر شریعت. و تا انسان متأدب به آداب شریعت حقه نشود, هیچ یك از اخلاق حسنه از براى او به حقیقت پیدا نشود, و ممكن نیست كه نور معرفت الهى در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شریعت از براى او منكشف شود.)5

درموردى دیگر درباره التزام به آداب شریعت مى نویسد:
(و این یكى ازمهماتى است كه باید نفوس ضعیفه ما به آن خیلى اهمیت دهند و مراقبت كنند كه آثار ایمان در جمیع ظاهر و باطن و سرّ و علن, نافذ وجارى باشد.)6

2.     آموختن از استاد و پرهیز از خودمحورى

امام با الهام از آیات قرآن كه ارسال رسولان و تعیین اسوه و الگوى عملى را براى تزكیه و تهذیب و تعالى انسان ها ضرورى دانسته است و نیز آیاتى چون آیات مربوط به رویارویى موسى(ع) با فردى كه سمت استادى بر او داشت ـ خضر نبیّ(ع) ـ و نیز با توجه به این كه حركت بدون راهنما در مسیر سلوك عرفانى و اخلاقى, به طور معمول لغزشگاه هاى فراوان داشته و در عمل دیده شده است كه رهپویان بى راهنما گرفتار كجروى شده اند و رهزنان راه را بر آنان بسته اند, بر این نكته تأكید دارد كه سالك طریق عرفان كه تزكیه و تهذیب اخلاقى ثمره طبیعى و ضرورى آن است, مى بایست به استادى بصیر و آزموده اقتدا كند و با امامى وارسته, در راه تقرب به خداوند و رهایى از نفس, عروج نماید.

(بدان كه طیّ این سفر روحانى و معراج ایمانى را با این پاى شكسته و عنان گسسته و چشم كور و قلب بى نور نتوان نمود (و من لم یجعل الله له نوراً فما له من نور). پس در سلوك این طریق روحانى و عروج این معراج عرفانى, تمسك به مقام روحانیت هادیان طرق معرفت و انوار راه هدایت كه واصلان الى الله و عاكفان على الله اند حتم و لازم است, و اگر كسى با قدم انانیت خود بى تمسك به ولایت آنان بخواهد این راه را طى كند, سلوك او الى الشیطان والهاویة است.)7

امام, این توصیه را از مكتب اهل بیت دارد كه امام سجاد(ع) فرموده است:
(هلك من لیس له حكیم یرشده.)8

كسى كه از ارشاد و راهنمایى حكیمى فرزانه برخوردار نباشد, تباه مى شود.
امام در مجالى دیگر به پرسش و شبهه اى دیگر پاسخ داده و تصریح كرده است:
(لازم و ضرورى است كه این عمل (میزان مدارا با نفس و اندازه نیاز واقعى آن به لذت هاى حلال) با نظارت و مراقبت و دستورالعمل مردى كامل و راهبرى دانا و توانا كه دلیل راه باشد, انجام گیرد.

قطع این مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمـات است بترس از اثر گمـراهـى
و اگر كسى را نفس و شیطان غرور دهد, كه با وجود قرآن و علم شریعت كه جمله بیان خداست, سالك را چه احتیاج به دلیل است؟ جواب این است كه شك نیست كه این راه را جز با چراغ شریعت و هدایت قرآن نمى توان طى كرد… (چنان كه در امراض جسمى به طبیبى نیاز است) همچنین در امراض قلبى و بیمارى هاى روحى تنها دسترسى به علم شریعت كافى نخواهد بود, بلكه باید تعیین داروهاى معنوى بانظر طبیب متخصص باشد كه فرمود: طبیب دوّار بطبّه قد أحمى مواسمه و أحكم مراسمه.)9
بر این اساس, امام در مباحث اخلاقى خود, دانشوران حوزه هاى علمیه را نیز به تعیین استاد اخلاق براى خویش دعوت مى نمود و مى فرمود:
(چگونه است كه علم فقه و اصول استاد و مدرس لازم داشته باشد, ولى علوم معنوى و اخلاق نیاز به معلم نداشته باشد.)10

ایشان به سرگذشت موسى و خضر و آیه قرآن استناد جسته است كه خداوند مى فرماید: (قال له موسى هل أتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشداً) كهف/66
امام با استفاده از این آیات, حدود بیست ادب از آداب تعلیم و تعلم را استفاده كرده و مورد استناد قرار داده است. 11 و با استفاده از آیات مربوط به خدمت موسى در محضر شعیب, نتیجه مى گیرد كه آن خدمت نیز در باطن امر, درس آموزى ازمحضر پیامبرى از پیامبران بوده است.12
3. باور به مقامات معنوى

امام, یكى از موانع دستیابى به مراتب معنوى را انكار و ناباورى آن مقامات مى داند, چرا كه وقتى انسان منكر امرى بود, در راه دستیابى به آن تلاش نمى كند. از این رو به نظر ایشان بدترین آفت اصلاح نفس و خودسازى, بى اعتمادى و بى اعتنایى به مراتب كمال است.

(بدترین خارهاى طریق كمال و وصول به مقامات معنویه كه از شاهكارهاى بزرگ شیطان قطّاع الطریق است, انكار مقامات و مدارج غیبیه معنویه است, كه این انكار و جحود, سرمایه تمام ضلالات و جهالات است و سبب وقوف و خمود است و روح شوق را كه براق وصول به كمالات است مى میراند و آتش عشق را كه رفرف معراج روحانى كمالى است خاموش مى كند, پس انسان را از طلب بازمى دارد.)13

مراحل راهبردى, ازمنظر امام

امام خمینى براى تهذیب و تزكیه نفس و سیر و سلوك اخلاق, مراحلى را برمى شمارد كه با منازل سیر و سلوك و مراتب خودسازى كه اهل اخلاق شمرده اند, اندكى تفاوت دارد. اصحاب اخلاق و عرفان, چهار منزل, هفت منزل, چهل میدان تا صد مرحله, بیش و كم شمرده اند, اما امام مراحل (مجاهده با نفس) را چهارمرتبه دانسته است:

1.     تفكر

(بدان كه اول شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى (تفكر) است… و تفكر در این مقام عبارت است از آن كه انسان لااقل درهر شب و روزى مقدارى ـ و لو كم هم باشد ـ فكر كند در اینكه آیا مولاى او كه او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتى را از براى او فراهم كرده, و بدن سالم و قواى صحیحه كه هر یك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حیران مى كند به او عنایت كرده, و این همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده, و از طرفى هم این همه انبیا فرستاده و كتاب ها نازل كرده و راهنمایى ها نموده و دعوت ها كرده, آیا وظیفه ما با این مالك الملوك چیست؟)14

امام در تأكید بر ضرورت تفكر در هدف آفرینش و فرجام هستى و… مى فرماید:
(امید است این تفكر كه به قصد مجاهده با شیطان و نفس اماره است, راه دیگرى براى تو بنمایاند و موفق شوى به منزل دیگر از مجاهده.)15
(بدان كه از براى تفكر فضیلت بسیار است, و تفكر, مفتاح ابواب معارف و كلید خزائن كمالات و علوم است. و مقدمه لازمه حتمیه سلوك انسانیت است, و در قرآن شریف و احادیث كریمه تعظیم بلیغ و تمجید كامل ازآن گردیده… )16

امام خمینى(ره) براى تفكر, درجات و مراتبى قائل است كه هر مرتبه نتایجى دارد, مانند تفكر در حق و اسماء و صفات و كمالات او, یا تفكر در لطایف صنعت و اتقان نظام آفرینش و دقایق خلقت و اسرار هستى, افلاك, نظم سیارات و اسرار آفرینش خود انسان كه پس از این جاى تردید و غفلت نمى ماند:

(آیا پس از این تفكر, عقل شما محتاج به مطلب دیگرى است براى آن كه اذعان كند به آن كه یك موجود عالم قادر حكیمى كه هیچ چیزش شبیه موجودات دیگر نیست, این موجودات را با این همه حكمت و نظام و ترتیب متقن ایجاد فرموده: (أ فى الله شكّ فاطر السموات و الأرض)(ابراهیم/12)….
تفكر در احوال نفس است كه از آن نتایج بسیـار و معارف بى شمار حاصل شود.)17

2.     عزم

در مسیر مجاهده با نفس, دومین منزل, (عزم) است كه عبارت است از:
(بناگذارى و تصمیم برترك معاصى, و فعل واجبات, و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات, و بالأخره عزم بر اینكه ظاهر و صورت خود را انسان, عقلى و شرعى نماید.)18

امام خمینى به نقل ازمشایخ خود درباره اهمیت عزم مى نویسد:
(عزم, جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است; و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم اوست.) 19

و در جاى دیگر مى نویسد:

(عزم و اراده قویه در آن عالم خیلى لازم است وكاركن است. میزان یكى از مراتب اهل بهشت, كه از بهترین بهشت هاست, اراده و عزم است, كه انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد داراى آن بهشت ومقام عالى نشود.)20
این قدرت و نفوذ اراده براى سیر و سلوك و مجاهده با نفس بسیار لازم و كارساز است, زیرا آن كه اراده اش خمود و عزمش مرده است, نخستین گام سیر را نمى تواند بردارد و همواره در معرض سقوط است و بازیچه هوس هاست. براى ترك محرمات, انجام واجبات و التزام به آداب شریعت, نفسى مى خواهد كه صاحب عزمى مقتدر و اراده اى مصمم باشد.
(اى عزیز, بكوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى, كه خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت كنى, انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى, زیرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سریره است. وجرأت بر معاصى كم كم انسان را بى عزم كند و این جوهر شریف را از انسان مى رباید.)21

امام, دومین منزل تهذیب را مستند به این آیه قرآن مى داند كه خداوند به پیامبر فرموده است: (فاذا عزمت فتوكّل على الله إنّ الله یحبّ المتوكّلین) آل عمران/159

3.     مشارطه, مراقبه و محاسبه

امام پس از تفكر و عزم براى جهاد با نفس وخودسازى, مشارطه و مراقبه و محاسبه را ضرورى دانسته است:

(مشارطه آن است كه در اول روز مثلاً باخود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارك وتعالى رفتار نكند. و این مطلب را تصمیم بگیرد… پس از این مشارطه وارد (مراقبه) شوى و آن چنان است كه در تمام مدت شرط, متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم بدانى به عمل كردن به آن; و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خداست, بدان كه این از شیطان و جنود اوست كه مى خواهند تو را از شرطى كه كرده اى باز دارند.

… و به همین حال باش تا شب كه موقع محاسبه است, و آن عبارت است از این كه حساب نفس را بكشى در این شرطى كه با خداى خود كردى كه آیا به جا آورد, و با ولى نعمت خود در این معامله جزئى خیانت نكردى.)22
(اگر مثلاً حساب ما درست بود و خود ما قیام به محاسبه خود كرده, وحشت از حساب نداشتیم, زیرا كه آنجا حساب عادلانه و محاسب عادل است, پس ترس ما از حساب, از بدحسابى خودماست.)23


4. تذكر پیوسته

ازامور دیگرى كه انسان را در مجاهده با نفس و شیطان بسیار كمك مى كند و انسان سالك باید ازآن بهره فراوان ببرد (تذكر) است و به فرموده امام (یاد خداى تعالى و نعمت هایى كه به انسان مرحمت فرموده)24.
(بدان كه تذكر از نتایج تفكر است, و لهذا منزل تفكر را مقدم دانسته اند ازمنزل تذكر. جناب خواجه عبدالله فرماید: (… تذكر فوق تفكر است, زیرا كه این طلب محبوب است, و آن حصول مطلوب) تا انسان در راه طلب و دنبال جست وجوست, ازمطلوب محجوب است.)25

در دیدگاه امام خمینى(ره) یاد تمام وكمال الهى راه لقاء خدا و عامل تقرّب به درگاه خداوند متعال است. امام با استفاده دقیق و لطیفى از قرآن این برداشت عرفانى و اخلاقى را یادآور مى شود.

(… بدان اى عزیز كه تذكر تام از حضرت حق و توجه مطلق به باطن قلب به آن ذات مقدس, موجب گشوده شدن چشم باطن قلب شود كه به آن لقاء الله كه قرة العین اولیاء است حاصل گردد.)26

(والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا…) عنكبوت/69

كسانى كه در راه ما بكوشند, به راه هاى خویش هدایت شان مى كنیم.
غفلت از یاد حق تعالى و اشتغال به لهو و لعب و هوس هاى نفسانى و خواسته هاى دنیایى سخت ترین آفت و جدى ترین مانع در راه رستگارى است. این عامل به طور كلى انسان را از حقیقت باز مى دارد:
(اگر نفوس, یكسره متوجه دنیا و تعمیر آن باشند و منصرف ازحق باشند, گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند, منكوس هستند. و میزان در انتكاس قلوب, غفلت ازحق و توجه به دنیا و تعمیر آن است.)27

اخلاص, توصیه محورى امام

از توصیه هاى اخلاقى كه امام خمینى(ره) بدان بسیار توجه داشته و با استناد به آیات قرآنى همواره بدان اهتمام مى ورزیده خالص كردن انگیزه ها و اعمال براى خداست; اخلاص, هم درعمل و هم در نیّت, زیرا میزان و معیار در اعمال, انگیزه هایى هستند كه مقصد اعمال قرار مى گیرند.
هرگونه قصد و آهنگ غیرالهى, یك نوع شرك و ضد توحید به شمار مى آید, انگیزه هایى مانند خودبینى, خودخواهى, غرور, عجب, خودبزرگ بینى, تحقیر دیگران, خودستایى, تظاهر, خودنمایى و… (شرك خفى) شمرده مى شوند و باعث بیگانه شدن از حق هستند.

(میزان در عرفان و حرمان, انگیزه است, هر قدر انگیزه ها به نور فطرت نزدیك تر باشند و از حجب و حتى حجب نور وارسته تر, به مبدأ نور وابسته ترند, تا آنجا كه سخن از وابستگى نیز كفر است.)28
شرك, هرگونه دخالت رضاى غیرحق در اعمال ـ به ویژه اعمال عبادى ـ است, چه رضاى خود و چه رضاى دیگران. امام با استناد به آیه شریفه روایتى را در تفسیر آن آورده است:

(یوم لاینفع مال و لابنون. الاّ من أتى اللّه بقلب سلیم) (شعراء/90 ـ 89)
فرمود: قلب سلیم آن است كه ملاقات مى كند پروردگار خود را و حال آن كه نیست در آن احدى سواى او و فرمود هر قلبى كه در آن شرك یا تردید باشد ساقط است.)29

حضرت امام ضمن شمردن مراتب اخلاص, نخست اخلاصى را كه شرط صحت عمل است و به كار فقه و فقها مى آید بیان مى كند و سپس اخلاص در اخلاق و عرفان و از نظر اهل معنى را مورد اشاره قرار مى دهد, چنان كه حقیقت اخلاص را تصفیه عمل از شائبه غیر خدا و صافى نمودن دل از رؤیت غیر حق تعالى درجمیع اعمال صوریه و لبیّه و ظاهریّه و باطنیّه مى داند. با استناد به آیه (ألا لله الدین الخالص) كمال آن را ترك غیر مطلقاً دانسته و پانهادن بر انیّت و انانیّت و بر غیر و غیریت 30. سپس مراتب اخلاص را چنین بیان مى كند:

1. تصفیه عمل از شائبه رضاى مخلوق و جلب قلوب آنها.
2. تصفیه عمل از دستیابى به مقاصد دنیوى و رسیدن به مقصودهاى فانى و زودگذر.
3. تصفیه عمل از رسیدن به جنّات جسمانیه و حور و قصور و امثال آن از لذّات جسمانیّه.
4. تصفیه عمل از خوف عقاب و عذاب هاى جسمانى موعود.
5. پیراستن عمل از رسیدن به سعادت عقلیه و لذّات روحانیّه دائمه ازلیّه ابدیّه.
6. تصفیه عمل ازخوف عدم وصول به این لذّات و حرمان از این سعادات.31
(اوّل قدم سفر الى الله, ترك حب نفس است و قدم بر انانیت و فرق خود گذاشتن است. و میزان در سفر همین است. و بعضى گویند یكى از معانى آیه شریفه: (و من یخرج من بیته مهاجراً الى الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره على الله) این است كه كسى كه خارج شد از بیت نفس و هجرت به سوى حق كرد به سفر معنوى, پس از آن او را فناى تامّ ادراك كرد, اجر او بر خداى تعالى است.)32

عشق به انسان ها, تبلور اخلاق و عرفان امام
آنچه بیش از همه عناصر و ویژگى ها اخلاق و عرفان امام را صبغه قرآنى بخشیده است, عنصر خدمت و خیراندیشى و ایثار براى بندگان خداست. عنصرى كه ناب ترین و نایاب ترین آن در وجود انبیاى الهى یافت مى شد و آنان را از حدّ یك معلم تااوج یك پدر دلسوز و شیفته انسان ها ارتقا مى بخشید. این نكته اى است كه در كمتر كتاب عرفانى و اخلاقى به این شكل دیده مى شود, و امام به توضیح و ترسیم آن پرداخته و خود عامل به آن بوده است:
(چرا یك ذره از آن چیزى كه در دل انبیا بود در دل ما نباشد (فلعلّك باخع نفسك) شاید مى خواهى خودت را هلاك كنى! غصه مى خورد از بس براى این مردم, غصه پیامبر براى این كفار بود, غصه مى خورد كه اینها نمى فهمند دارند چه مى كنند, اینها دارند براى خودشان جهنم مى سازند.
چرا ما یك ذره اى یك بارقه كوچكى از این نفس هاى مطمئنه شریف در قلب مان نباشد كه براى این امت كار بكنیم نه براى خودمان؟… [پیامبر] به همه بندگان خدا عشق مى ورزید و عشق به خدا عشق به جلوه هاى اوست… انبیاء مظهر رحمت حق تعالى هستند, مى خواهند كه همه مردم خوب باشند, مى خواهند همه مردم معرفت الله داشته باشند, مى خواهند همه مردم سعادت داشته باشند. وقتى مى بینند كه این مردم دارند رو به جهنم مى روند, آنها افسوسش را مى خورند. در قرآن هم اشاره اى به این هست, (فلعلّك باخع نفسك)33ُ.
در دیدگاه امام فلسفه نبوت و هدف اصلى پیامبران, هدایت انسان است, چنان كه قرآن كتاب انسان سازى است, دغدغه اصلى پیامبران سرنوشت آدمى بوده است, دانش ایشان تربیت انسان بوده و همواره نگران بوده اند كه چرا گمراهان و كافران رو به روشنایى ندارند و به سوى سعادت نمى آیند.34
امام حتى از نمونه هاى به ظاهر قهرآمیز و خشن زمان پیامبر, برداشت عطوفت آمیز وعشق ورزانه دارد, چنان كه احساس پیامبر را از دیدن اسراى كفار چنین بیان مى كند:
(… پیامبر(ص) غصه مى خورد براى كفار, كفار كه نمى آیند. در یك جنگى كه یك دسته اى را اسیر كرده بودند و مى آوردند, فرمود كه ببین, ما با زنجیر مى خواهیم اینها را به بهشت ببریم, اینها را ما اسیر كردیم, آوردیم آدم شان كنیم و بفرستیم شان به بهشت… )35
پیامبر(ص) چنان از هدایت ناپذیرى مردم اندوهگین بود كه خداوند او را تسلیت مى دهد, مبادا دل پرمهر و لطیف او از غصه منكران و از شدت دلسوزى براى نادانان تاب نیاورد.
(سبحان الله! تأسف به حال كفار و جاحدین حق و علاقه مندى به سعادت بندگان خدا كار را چقدر بر رسول الله(ص) تنگ نموده كه خداى تعالى او را تسلیت دهد و دل لطیف او را نگهدارى كند, مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت, دل آن بزرگوار پاره شود و قالب تهى كند.)36
امام خمینى به رهپویان طریق معنویت و اخلاق, و داعیه داران صلاح و اصلاح توصیه مى كند كه از آیات قرآن و شیوه انبیا درس آموزند و برنامه هاى خود را با رأفت و عطوفت درهم آمیزند:
(… با قلب پر از محبت و دل با عاطفه با بندگان خداوند ملاقات كن و خیر آنها را از صمیم قلب طالب شو. و چون قلب خود را رحمانى و رحیمى یافتى به امر و نهى و ارشاد قیام كن تا دل هاى سخت را برق عاطفه قلب نرم كند و آهن قلوب به موعظت آمیخته با آتش محبت لیّن گردد.)37
درجاى دیگر با الهام از آیه (اذهبا الى فرعون انّه طغى. فقولا قولاً لیّناً لعلّه یتذكّر او یخشى) (طه/44 ـ 43) شیوه مدارا و رفق را از اصول مؤثر در تربیت و هدایت مى شمارد و بدان اولویت مى دهد:
(واین دستور كلى است از براى هدایت كنندگان راه حق كه راه فتح قلوب را باز مى كند… )38

1. خمینى, روح الله, وعده دیدار, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى, تهران, 78.
2. فروغى, محمد على, سیر حكمت در اروپا, انتشارات زوار, تهران, 18.
3. خمینى, روح الله, شرح حدیث جنود عقل و جهل, مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى, تهران, 70.
4. همان, 12 و 13.
5. همو, چهل حدیث, 8.
6. همان, 536.
7. خمینى, روح الله, آداب الصلاة, 135.
8. همان.
9. خمینى, روح الله, پرواز در ملكوت, 1/70.
10. مختارى, رضا, سیماى فرزانگان, دفترتبلیغات اسلامى , قم, 47.
11. خمینى, روح الله, آداب الصلاة, 2 ـ 3.
12. همان.
13. همو, چهل حدیث, 507.
14. همان, 6.
15. همان, 7.
16. همان, 191.
17. همان, 197.
18. همان, 7.
19. همان.
20. همان, 125.
21. همان, 8.
22. همان, 9.
23. همان, 359.
24. همان, 10.
25. همان, 291.
26. همو, آداب الصلاة, 382.
27. همو, چهل حدیث, 535.
28. همو, نقطه عطف, مؤسسه ٌ تنظیم و نشرآثار امام خمینى, 14.
29. همو , چهل حدیث, 327; اصول كافى, 2/16.
30. همو, آداب الصلاة, 161.
31. همان.
32. همو, چهل حدیث, 333.
33. صحیفه نور, 19/250 ـ 251.
34. همان, 7/227.
35. همان, 9/162.
36. همو, شرح حدیث جنود عقل و جهل, 16.
37. امام خمینى, آداب الصلاة, 139.
38. همان

   


[ چهارشنبه 31 شهریور 1389 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ حمید مظاهری راد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

حمیدمظاهری راد فعالترین وبلاگ نویس تبریزی با یکصد وب سایت در زمینه های مدیریتی سیاسی ادبی فرهنگی هنری ورزشی علمی اجتماعی تاریخی عرفانی گردشگری و...
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان